18 آذر 1396
در اتاق زندگیم مثل چراغی کم نور بود که نورش از دور سوسو میکرد و گاه کاملا خاموش در نظرم میامد، وقتی دلم احساس سرما میکرد وقتی جایی برای گرم شدن پیدا نمیکردم، روما به سوی همون چراغ میکردم ناخوداگاه درونم اندگ کرمی را احساس میکرد گرمی که آمیخته ی ای از… بیشتر »
شما باید برای دیدن نظرات وارد سامانه شوید در حال حاضر وارد شده اید !
If you have no account yet, you can register now...
(It only takes a few seconds!)
فرم در حال بارگذاری ...
18 آذر 1396
امشب دلتنگ تر از همیشم، با افکارم تاریخ زندگیم را یکی یکی ورق میزنم، تاریخ را کنار میزنم و دنبال زیباترین شب و روز زندگیم میگردم، روزهای شادیم که به رنگ سبز لاجوردی در ذهنم حک شده اند زیادند خیلی زیاد … امشب چشمانم هوس کرده اند با آسمان سر باریدن… بیشتر »
شما باید برای دیدن نظرات وارد سامانه شوید در حال حاضر وارد شده اید !
If you have no account yet, you can register now...
(It only takes a few seconds!)
فرم در حال بارگذاری ...